غزل شمارهٔ ۱۵۷۵

غزلیات

سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است
حاصل دست فشاندن به ثمر رعنایی است

فرد شو فرد ز مردم که فتوحات جهان
یک قلم جمع به زیر علم تنهایی است

لازم تیر هوایی است جدایی ز هدف
به مقامی نرسد هر که دلش هر جایی است

پیش احمق نه ز عجزست مرا خاموشی
طرف بحث به نادان نشدن دانایی است

لنگر من سبک از شورش طوفان نود
که به امید خطر کشتی من دریایی است

دل روشن ز غم روی زمین فارغ نیست
زردی چهره خورشید ز روشن رایی است

هر که صائب دل خود داد به آهو چشمی
گرچه در کوچه و بازار بود صحرایی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}