غزل شمارهٔ ۱۵۸۰

غزلیات

پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
سیل ناصاف نماند چو به دریا پیوست

می کشد سلسله موج به دریا آخر
وقت دل خوش که به آن زلف چلیپا پیوست

مادر از دامن فرزند نمی دارد دست
طعمه خاک شودهر که به دنیا پیوست

سیل چون پهن شود، خرج زمین می گردد
جای رحم است بر آن دل که به صد جا پیوست

هر که دارد نظر پاک، نماند به زمین
سوزن از دیده روشن به مسیحا پیوست

دورگردست ز افسردگی خویش همان
گر به ظاهر کف بی مغز به دریا پیوست

دست در دامن خورشید زند چون شبنم
هر که صائب به دل و دیده بینا پیوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}