غزل شمارهٔ ۱۶۲۱

غزلیات

سرو بالای تو از آب روانی برداشت
کوه تمکین تو از خاک گرانی برداشت

از اجل چاشنی قند مکرر یابد
در حیات آن که دل از عالم فانی برداشت

می خورد خون جگر بیش ز ته جرعه عمر
بیشتر هر که تمتع ز جوانی برداشت

دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی است
آنقدر بار به دل نه که توانی برداشت

از سبکروحی پروانه کباب است دلم
که ز جان دست به یک بال فشانی برداشت

بر دلم درد گران بود ز بی حوصلگی
صبر ازین کوه گرانسنگ گرانی برداشت

رنگ صائب به رخ می نتوانم دیدن
تا ز رخساره من رنگ خزانی برداشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}