غزل شمارهٔ ۱۶۸۴

غزلیات

به دل چو کوه، گران گرچه این کهن دیرست
غنیمت است که سیلاب ما سبکسیرست

دلی که بال و پر همتش نریخته است
اگرچه در ته خاک است، آسمان سیرست

مرا به میکده عزم شکست توبه رساند
رسد به نیت خود هر که نیتش خیرست

ز نقش خود نتواند گذشت کوته بین
اگر به کعبه رود بت پرست، در دیرست

به خود نیامدن اهل عشق تنبیهی است
که آشنایی خود، آشنایی غیرست

ز قلقل بط می عارفی شود آگاه
که با خبر چو سلیمان ز منطق الطیرست

مدار چشم اقامت ز دولت دنیا
که سایه پر و بال هما سبکسیرست

جواب آن غزل است این که آذری فرمود
که ناامید مباشید، عاقبت خیرست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}