غزل شمارهٔ ۱۷۱۳

غزلیات

فراغ بال طمع کردن از فلک خام است
که فلس ماهی این بحر حلقه دام است

مرو ز میکده بیرون، که در جهان خراب
ز روزنی که نسیمی به دل خورد جام است

صفای وقت ز صافی کشان مجو زنهار
که این وظیفه رندان دردی آشام است

ز تازه رویی جاوید می توان دانست
که سرو فارغ از اندیشه سرانجام است

نصیب پاک دهانان بود حلاوت عیش
شکر ز چرب زبانی حصار بادام است

چه لازم است قفس را شکسته دل کردن؟
ترا که وقت پرواز تا لب بام است

به لب خموش و به دل باش صد زبان صائب
که شکر نعمت ظاهر تمام ابرام است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}