غزل شمارهٔ ۱۷۲۵

غزلیات

به فکر چاره فتادن جگر گداختن است
علاج درد چو مردان به درد ساختن است

مدان ز عشق جگرسوز حسن را غافل
که شمع بیش ز پروانه در گداختن است

توان به خانه خرابی ز گنج شد معمور
ترا مدار چو طفلان به خانه ساختن است

تو از رعونت خود می کشی ز خلق آزار
هدف نشانه ناوک ز قد فراختن است

ز زخم نیست مرا طالعی چو صید حرم
وگرنه شیوه خورشید تیغ آختن است

سخن ز دست نوازش زند به دل ناخن
که ساز باعث خوشوقتی از نواختن است

صفای آینه دل درین جهان، موقوف
به نقش نیک و بد و خوب و زشت ساختن است

به آه گرم دل سخن نرم گرداندن
ز سنگ خاره به تدبیر شیشه ساختن است

فغان که نرم شد جان سخت ما صائب
به بوته ای که در او سنگ در گداختن است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}