غزل شمارهٔ ۱۷۳۳

غزلیات

فلک دو تا ز گرانباری گناه من است
سیاهی دل شب از دل سیاه من است

ازان دلیر درین بحر می کنم جولان
که چون حباب سر من همان کلاه من است

همیشه گرد سر شمع می توانم گشت
غبار خاطر پروانه سد راه من است

تو سعی کن نشوی در حرم بیابان مرگ
وگرنه هر کمر مور شاهراه من است

چگونه مهر خموشی به لب زنم صائب؟
که تازیانه ارباب شوق، آه من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}