غزل شمارهٔ ۱۷۴۲

غزلیات

هنوز خط ز لب یار برنخاسته است
غبار فتنه ازین رهگذر نخاسته است

ز بخت تیره من از آفتاب نومیدم
وگرنه صبح ز من پیشتر نخاسته است

مکن به دل سیهان پند خویش را ضایع
که خون مرده به صد نیشتر نخاسته است

نچیده است گل از روی دولت بیدار
ز خواب هر که به روی تو برنخاسته است

ز لرزش دل عشاق کی خبر داری؟
که آه سرد ترا از جگر نخاسته است

ز تندباد حوادث نمی روم از جای
فتاده ای چو من از خاک برنخاسته است

ز محفلی که مرا جستن است در خاطر
سپند از آتش سوزنده برنخاسته است

مکن به سنگدلان صرف آبرو صائب
که هیچ ابر ز آب گهر نخاسته است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}