غزل شمارهٔ ۱۷۵۲

غزلیات

ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
به جرم سرکشی از تیر پر برآورده است

دلم چو برگ خزان دیده باز می لرزد
که آه سرد دگر از جگر برآورده است؟

تو چون ز خویش توانی برآمد ای زاهد؟
که زهد خشک به روی تو در برآورده است

ز غیرت لب لعل تو آه سرد کشد
نه رشته است که سر از گهر برآورده است

که کرده است ز دل دست آرزو کوتاه؟
که این سفینه ز موج خطر برآورده است؟

فغان که حسن گلوسوز حرف، چون طوطی
مرا ز خامشی چون شکر برآورده است

ترا که بال و پری هست سیر کن صائب
که پای خفته مرا از سفر برآورده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}