غزل شمارهٔ ۱۷۸۸

غزلیات

ز باده حالت فرزانه می توان دانست
حریف را به دو پیمانه می توان دانست

فروغ حسن درین انجمن نمی ماند
ز بیقراری پروانه می توان دانست

خراب حالی من ترجمان عشق بس است
که زور سیل ز ویرانه می توان دانست

بلند همتی ساقیان میکده را
ز طاق ابروی مردانه می توان دانست

عیار چهره چون آفتاب ساقی را
ز جوش سینه میخانه می توان دانست

حضور گوشه نشینان کنج عزلت را
ز بستن در کاشانه می توان دانست

زبان شکوه بود حاصل برومندی
ز خوشه بستن هر دانه می توان دانست

اگر تو چشم توانی ز هر دو عالم بست
ره برون شد ازین خانه می توان دانست

ز برگریز پر و بال شوق می ریزد
بهار شورش دیوانه می توان دانست

رسیده اند ز پرسش به کعبه راهروان
به جستجو ره میخانه می توان دانست

تمام شد سخن و حرف زلف او برجاست
درازی شب از افسانه می توان دانست

قماش حسن گلوسوز شمع را صائب
ز جانفشانی پروانه می توان دانست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}