غزل شمارهٔ ۱۸۴۷

غزلیات

خطش عنان تصرف ز دست خال گرفت
به خوش سیاه دلی ملک انتقال گرفت

چه حسن بود که از پرده تا برون آمد
جهان به زیر سراپرده جمال گرفت

ز دام و دانه چه پرواست مرغ زیرک را؟
نمی توان دل ما را به زلف و خال گرفت

عجب که آتش دوزخ به گرد من گردد
که آتشم به دل از تاب انفعال گرفت

دو چشم روشن خود باخت در تماشایش
ز مصحف رخ او هر کسی که فال گرفت

به یک پیاله مرا عالم دگر سازید
کز این جهان مکرر مرا ملال گرفت

هما گداخت چنان ز استخوان سوخته ام
که سایه را نتواند به زیر بال گرفت

غزل نبود به این رتبه هیچ گه صائب
نوای عشق در ایام من کمال گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}