غزل شمارهٔ ۱۸۴۹

غزلیات

دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت
فغان که آب شد آیینه و جلا نگرفت

نیامد از ته حرف شکوه ام به زبان
شرر ز آتش آسوده ام هوا نگرفت

کجا به مردم بیگانه انس می گیرد؟
رمیده ای که سلامی ز آشنا نگرفت

ز چشم، کاسه دریوزه سیر چشمی من
به رنگ بی بصران پیش توتیا نگرفت

ز مد عمر، نصیبش سیاهکاری بود
کسی که سرخط مشق جنون ز ما نگرفت

شود به باد کجا حکم او روان چون آب؟
سبکروی که هوا را به زیر پا نگرفت

بس است سایه تیر تو استخوان مرا
مرا به زیر پر و بال اگر هما نگرفت

کجا رسدبه گریبان مدعا صائب؟
که دست کوته ما دامن دعا نگرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}