غزل شمارهٔ ۱۹۳۴

غزلیات

طومار زلف شرح پریشانی من است
آیینه فرد دفتر حیرانی من است

موجی که نوح را به کمند خطر کشد
باد مراد کشتی طوفانی من است

مو از سرم چو دود ز آتش هوا گرفت
مجنون کجا به بی سر و سامانی من است؟

بهر خلاص، ناز شفاعت نمی کشد
آن یوسف غیور که زندانی من است

از صحبت غبار بهم رو نمی کشد
آیینه داغ صافی پیشانی من است

عریان شدم ز پیرهن سایه و هنوز
عشق غیور در پی عریانی من است

صائب چگونه دست ز دامن بدارمش؟
سودای عشق، همسفر جانی من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}