غزل شمارهٔ ۱۹۴۱

غزلیات

شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توست
دزدی است این که پرده گلیمش ز خواب توست

چشم سفید کرده خود را عزیز دار
کان یوسفی که می طلبی در نقاب توست

از کوشش تو می رود از پیش کار ما
پای به خواب رفته ما در رکاب توست

آب از عقیق و رنگ و ز یاقوت می برد
آن شوخ دیده ای که حریف شراب توست

چون لاله برگ عیشی اگر هست در جهان
در پرده دلی است که داغ و کباب توست

شوخی و شرم جمع نکرده است هیچ کس
این برق خانه سوز نهان در سحاب توست

از خط اگر چه حسن تو شد پای در رکاب
بیهوشیم ز باده پا در رکاب توست

چشم ترا غبار علایق گرفته است
ورنه رموز هر دو جهان در کتاب توست

ز آهستگی بریده شود راه دور عشق
زنجیر پای سعی تو صائب شتاب توست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}