غزل شمارهٔ ۱۹۷۲

غزلیات

روی شکفته شاهد جان فسرده است
آواز خنده شیون دلهای مرده است

دخل تو گرچه جز نفسی چند بیش نیست
خرجت ز کیسه نفس ناشمرده است

چون غنچه این بساط که بر خویش چیده ای
تا می کشی نفس همه را باد برده است

سیلاب را ز سایه زمین گیر می کند
کوه غمی که در دل من پا فشرده است

صائب چو موج از خطر بحر ایمن است
هر کس عنان به دست توکل سپرده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}