غزل شمارهٔ ۱۹۸۵

غزلیات

هر کس بیاض گردن او را ندیده است
افسانه ای ز صبح قیامت شنیده است

آفاق محو قد قیامت خرام اوست
این مصرع بلند به عالم دویده است

آب حیات، خشک بود در مذاق او
هر کس به مستی آن لب میگون مکیده است

جز سبز تلخ من که برآورده است خط
تیغ سیاه تاب به جوهر که دیده است

خونی که مشک گشت دلش می شود سیاه
زان سفله کن حذر که به دولت رسیده است

معیار آرمیدگی مجلس است شمع
تا دل بجاست وضع جهان آرمیده است

صائب ز برگریز برد فیض نوبهار
چون غنچه هر که سر به گریبان کشیده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}