غزل شمارهٔ ۲۰۰۲

غزلیات

در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است
هر گردشی ز چشم توام جام تازه ای است

هر روز از لب تو دل تلخکام من
امیدوار بوسه و پیغام تازه ای است

از پختگی اگر چه مرا عشق سوخته است
هر لحظه در دلم هوس خام تازه ای است

هر زخم تازه بر دل من یار کهنه ای است
هر داغ کهنه در جگرم جام تازه ای است

با عاشقان مضایقه کردن به حرف تلخ
آگاه نیستی که چه دشنام تازه ای است

هر چند کهنه تر شود آن یار تازه رو
ما را ازو توقع انعام تازه ای است

ای دل حساب خویش به آن زلف پاک کن
کز خط رخش به فکر سرانجام تازه ای است

آن را که هست کعبه مقصود در نظر
چشم سفید، جامه احرام تازه ای است

صائب به دور عارضش از خط مشکبار
بر هر طرف که می نگری دام تازه ای است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}