غزل شمارهٔ ۲۰۸۶

غزلیات

تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت
از سنگ، لعل چون عرق از پیرهن گذشت

دامان چین ز عطسه خون لاله زار شد
از بس نسیم زلف به مغز ختن گذشت

گرد لب پیاله که از مجلس شراب
حرفی برون نبرد اگر صد سخن گذشت

یوسف ز شرم سر به گریبان چاه برد
تا از قماش پیرهن او سخن گذشت

آتش ز روی صورت دیوار می چکد
پروانه چون تواند ازین انجمن گذشت؟

صائب کمال زلف در آشفته خاطری است
نتوان ز بیم ناخن دخل از سخن گذشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}