غزل شمارهٔ ۲۰۹۲

غزلیات

هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت
مجنون پی سیاهی چشم غزال رفت

چشم و دهان یار تلافی کند مگر
عمر عزیز را که به خواب و خیال رفت

خالش به خط سپرد دل خون گرفته را
از دزد آنچه ماند به تاراج فال رفت

روشن بود که چیست سرانجام ناقصان
در عالمی که بدر ازو چون هلال رفت

خاکش به سر، که بیضه درین آشیان نهد
مرغی که بر فلک بتواند به بال رفت

حاشا که گردد آتش دوزخ به گرد من
زآنهاکه بر من از عرق انفعال رفت

صائب به موم از آتش سوزان نرفته است
از فکر آنچه بر من نازک خیال رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}