غزل شمارهٔ ۲۰۹۹

غزلیات

کام از جهانِ دون به هوس می‌توان گرفت
این شهد ریزه را به مگس می‌توان گرفت

در عشق، فیض چاک گریبان غنچه را
از رخنه‌های دام و قفس می‌توان گرفت

غیرت اگر قرار به عاجزکشی دهد
دامان گل ز پنجهٔ خس می‌توان گرفت

دست از فروغ باده اگر در حنا بود
تیغ برهنه را ز عسس می‌توان گرفت

امروز نیست غیر دل بی‌غبار ما
آیینه‌ای که پیش نفس می‌توان گرفت

دوران خط رسید و تو از حرص دلبری
نشناختی که دل ز چه کس می‌توان گرفت

چون صبح اگر عزیمت صادق مدد کند
آفاق را به یک دو نفس می‌توان گرفت

با هرزه‌گو درآی ز راه ملایمت
صائب به پنبه حلق جرس می‌توان گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}