غزل شمارهٔ ۲۱۰۵

غزلیات

تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
غماز رنگ هم به زبان شکسته گفت

از سنگ سخت تر سخنان در سر شراب
چشم و دهان یار به بادام و پسته گفت!

رازی که بود پرده نشین همچو اشک من
مژگان شوخ چشم به مردم نشسته گفت

شرمنده ام ز خط که سیه بختی مرا
بر روی نازکش به زبان شکسته گفت

صائب تمام شعر تو یکدست و تازه است
این قسم شعرها نتوان جسته جسته گفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}