غزل شمارهٔ ۲۱۲۷

غزلیات

شمع سر خاک شهدا لاله داغ است
صد پیرهن این سوخته دل به ز چراغ است

در دامن صحرای دل سوخته من
تا چشم کند کار، سیه خانه داغ است

هر کس من دلسوخته را دید، شود داغ
خاکستر پروانه من پای چراغ است

در دیده ما جوهریان خط یاقوت
جز مشق جنون هر چه بود پای کلاغ است

بلبل به نفس باز کند غنچه گل را
غافل که شکرخنده گل، رخنه باغ است

هر چند که باریک شود لفظ چو معنی
در خلوت اندیشه من موی دماغ است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}