غزل شمارهٔ ۲۱۴۶

غزلیات

سبزی که سیاه است ازو روز من این است
سروی که منم فاخته اش این نمکین است

زان شمع نسوزم که ز فانوس حصاری است
گرد سر آن شمع که در خانه زین است

در جبهه من شعله فطرت بتوان دید
چون تیغ عیان جوهرم از چین جبین است

در خانه آیینه چه حاجت به چراغ است؟
بر سینه من داغ نهادن نمکین است

بگذار که صائب ز لبت کام بگیرد
امروز که کنج دهنت بوسه نشین است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}