غزل شمارهٔ ۲۱۴۹

غزلیات

چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست
دایم دو دل از عشق چو شاهین ترازوست

بی نرگس گویا، به سخن لب نگشاییم
ما را طرف حرف همین چشم سخنگوست

بس خون که کند در دل مرغان چمن زاد
این حسن خداداد که با آن گل خودروست

در پرده بینایی من نقش دویی نیست
هر داغ پلنگم به نظر دیده آهوست

تا غنچه نگردیم دل ما نگشاید
در خلوت ما رطل گران کاسه زانوست

در روز به مجلس مطلب دختر رز را
صحبت به شب انداز، که صحبت گل شب بوست

صائب چه خیال است که از سینه کند یاد؟
هر دل که گرفتار در آن حلقه گیسوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}