غزل شمارهٔ ۲۱۵۲

غزلیات

گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست
رفتار تو سیلی است که دل خار و خس اوست

هر ناله که از دل ز سر صدق برآید
صبحی است که تسخیر جهان در نفس اوست

نخلی که برآرنده خود را نشناسد
سر پیش فکندن ثمر پیشرس اوست

هر چند که از محمل لیلی اثری نیست
صد بادیه پر شور ز بانگ جرس اوست

با هر که کسی نیست به جز بیکسی او را
صائب به ادب باش که بی گفت، کس اوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}