غزل شمارهٔ ۲۱۵۹

غزلیات

از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است
این بار جنون سخت به من تنگ گرفته است

در پنجه شیرست رگ و ریشه جانم
تا شانه سر زلف تو در چنگ گرفته است

زان چهره گلرنگ خط سبز دمیده است؟
یا آینه بینش من زنگ گرفته است

ایام حیاتم شب قدرست سراسر
تا دل ز من آن طره شبرنگ گرفته است

خون می خلدم در جگر از رشک چو نشتر
تیغ تو ز خون که دگر رنگ گرفته است؟

چون گوشه نگیرم ز عزیزان، که مکرر
از آب گهر آینه ام زنگ گرفته است

تاب سخن سخت ز معشوق ندارد
صائب که مکرر ز هوا سنگ گرفته است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}