غزل شمارهٔ ۲۲۱۱

غزلیات

می گلرنگ خونی رازست
لب ساغر خموش غمازست

دهن شیشه مغرب عقل است
لب پیمانه مشرق رازست

یک الف وار نیست گوشه امن
صفحه خاک، سینه بازست

عقل با عشق مشتبه نشود
ذره از آفتاب ممتازست

بلبل بوستان شوق ترا
شکن دام، بال پروازست

طور آخر گل از تجلی چید
کار افتادگان خداسازست

دل صائب ز شوق آب شده است
تشنه خاک پاک شیرازست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}