غزل شمارهٔ ۲۲۲۷

غزلیات

از غیرت رکابت از دیده خون روان است
اما چه می توان کرد پای تو در میان است!

سر جوش نوبهارست روی شکفته تو
رنگ شکسته من ته جرعه خزان است

از شکوه، عاشقان را در خاک و خون کشد عشق
گردد دلیل صیاد زخمی که خونچکان است

از حرف راست گردد پر خون دهن چو سوفار
دایم ز تیر شیون در خانه کمان است

بلبل ز ساده لوحی در آشیان طرازی است
در گلشنی که خاکش با باد همعنان است

ما می زنیم از جهل هر دم به دامنی دست
هر چند روزی ما در دست آسمان است

گوری است پر ز مرده صائب قلمرو خاک
گردون پر ستاره یک چشم خونفشان است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}