غزل شمارهٔ ۲۲۶۱

غزلیات

غباری بجا از زمین مانده است
بخاری ز چرخ برین مانده است

ز گل خار مانده است و از می خمار
چه ها از که ها بر زمین مانده است

پریده است عقل از سر مردمان
نگین خانه ها بی نگین مانده است

به این تنگدستان ز ارباب حال
لباس فراخ آستین مانده است

همین ریش و دستار و عرض شکم
بجا از بزرگان دین مانده است

ز ازرق لباسان خورشید روی
همین یک سپهر برین مانده است

منم صائب امروز بر لوح خاک
اگر یک سخن آفرین مانده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}