غزل شمارهٔ ۲۲۶۹

غزلیات

نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج
چون گریبان بشکافد گل خمیازه موج؟

عشق در هر نفسی دام دگر طرح کند
بحر را کم نشود سلسله تازه موج

نگسلد سلسله ممکن و واجب از هم
بحر هرگز نشود ساده ز شیرازه موج

از حوادث دل غافل سبک از جای رود
کف بی مغز بود محمل جمازه موج

گوهری را ز میان برد صدف کز هوسش
دهن بحر نیاسود ز خمیازه موج

دل چه داند که چه شورست درین قلمز چشم
نرسیده است به گوش صدف آوازه موج

آفرین بر قلم چشمه گشایت صائب
تازه شد جانم ازین زمزمه تازه موج

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}