غزل شمارهٔ ۲۵۰۲

غزلیات

در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند
باغبان در سایه گل خواب راحت می زند

می شود از سنگ طفلان چون تن مجنون کبود
خال لیلی جامه در نیل مصیبت می زند

در شبستانی که می سوزد برون در سپند
بی ادب پروانه ما بال جرأت می زند

عشق از هر کس که می خواهد حدیثی وا کشد
خامه اش را شق به شمشیر شهادت می زند

هر که چون عنقا کنار از مردم عالم گرفت
در لباس گوشه گیری فال شهرت می زند

می شود چون لاله روشن شمع امیدش زسنگ
کاسه در خون جگر هر کس به رغبت می زند

هر که در دولت نبیند پیش پای خویش را
گر سراپا چشم گردد پا به دولت می زند

گرچه از طوفان کثرت هر زمان در عالمی است
قطره ما ساغر از دریای وحدت می زند

هر که را چون خال، حسن عنبرین خط روی داد
مهر بر بالای خورشید قیامت می زند

ابر رحمت شست صائب نامه اعمال من
اشک گرم من همان جوش ندامت می زند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}