غزل شمارهٔ ۲۷۱۶

غزلیات

در چراغ دیدهٔ من آب روغن می‌شود
بخت چون باشد چراغ از آب روشن می‌شود

در تجرد رشته واری از تعلق سهل نیست
سوزنی در راه عیسی سد آهن می‌شود

می‌توانم رفت سویش در لباس گردباد
گر غبار دل چنین پیراهن تن می‌شود

دشمن آیینه‌بینش بود خط غبار
از غبار خط او چون چشم روشن می‌شود؟

خونبهای لاله نتوان خواست از باد سحر
خون عاشق کی و بال طرف دامن می‌شود؟

صائب از فریاد بلبل شد پریشان خاطرم
این سزای آن که از گلخن به گلشن می‌شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}