شمارهٔ ۳

غزلیات

ز میان ببرد ناگه، دل من بتی شکرلب
به دو رخ برادر مَه، به دو زلف نایب شب

دو کمند عنبرینش، ز خم و گره مسلسل
دو عقیق شکّرینش، ز دو گوهر مرکب

قدم نظر شکسته، رخش از فروغ بی‌حد
گذر سخن ببسته، دهنش ز تنگی لب

دوهزار جان تشنه، نگرد در او و او را
پر از آب زندگانی، شده روی چاه غبغب

شده کیسه‌دار دل‌ها، دلش از طویلهٔ دُر
زده کاروان جان‌ها، مهش از میان عقرب

بنشستم و زمانی، به رخش نگاه کردم
دل از این نشسته در خون، تن از آن فتاده در تب

چو سؤال بوسه کردم، به کرشمه گفت با من
تو نه مرد این حدیثی «فاذا فرغت فانصب»

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}