شمارهٔ ۶

غزلیات

گرچه سوگندان خوری، که‌اکنون نکوتر دارمت
من نیم ز آن‌ها، بحمدالله که باور دارمت

شه رخی خوردم به هر چَم بود، اکنون خوش‌تر آنک
عشق می‌گوید کزین صد لَعب دیگر دارمت

ای که همچون خاک راهم، زیر پای آورده‌ای
گر مرا دستی بود، با جان برابر دارمت

همچو نور خور، تو را بر دیده منزلگه کنم
حیله این باشد چو بتوانم که درخور دارمت

گویمت همسایهٔ وصلم بخواهی داشتن
گوی از یک خان و مان داری پر از زر دارمت

زر مگر معذور داری، لیک از دریای طبع
گر اجازت می‌دهی تا غرق گوهر دارمت

دست بر هم می‌زدی دیروز و می‌گفتی اثیر
گر جهانت بفکند من حاضرم بردارمت

گر هزاران آیت و افسون به من برخوانده‌ای
با مَنَت این درنگیرد، چون من از بردارمت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}