شمارهٔ ۳۳

غزلیات

من خاکِ چنان بادم کو زلفِ تو جنباند
در آتشم از آبی کاندامِ تو را ماند

مه در گرو خوبی، از عکس بَناگوشت
ششدر بفره خواهد اول بر او راند

توفیر دل و دیده، از روی تو این باشد
کاین بیند و خون گرید آن خواهد و نتواند

چشمت چو مرا بیند، گوید که بننشینی
تا غمزه خونخوارم جائیت بننشاند

زینسان که به بیدادی، تو دست بر آوردی
جز یارب مظلومان، دست تو که پیچاند؟

دردت چه نهان دارم؟ کز تخته رخسارم
هرکس که مرا بیند چون آب فرو خواند

گویند نمی‌داند حال تو اثیر، آن بت
من صنعت او دانم؛ می‌ریزد و می‌داند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}