غزل شمارهٔ ۳۳۸۱

غزلیات

قدم از صدق درین مرحله می باید زد
می لعل از قدح آبله می باید زد

می شود دانه انگور به مهلت می ناب
مهر طاقت به لب پر گله می باید زد

فرض عین است بر آزاده روان عزت خار
قطره با چشم درین مرحله می باید زد

سوخت هرکس پی ما سوخته جانان برداشت
آب بر آتش این قافله می باید زد

نیست جز پیچ و خم این مرحله را راه دگر
دست مردانه درین سلسله می باید زد

می شود بزم می از لنگر تمکین بی ذوق
باده با مردم بی حوصله می باید زد

صائب از خار به تعجیل گذشتن ستم است
همه را بر محک آبله می باید زد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}