غزل شمارهٔ ۳۳۹۲

غزلیات

زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد
خار را نخل برومند ثمر می سازد

سر ما گرد سر دار فنا می گردد
میوه چون پخته شود برگ سفر می سازد

تو نداری سر آمیزش عاشق، ورنه
با لب خشک صدف آب گهر می سازد

ناوک غمزه ز الماس ترازو شده است
طاقت ساده دل از موم سپر می سازد

چون برم پی به سر خویش، که نیرنگ قضا
هر گل صبح، مرا رنگ دگر می سازد

هر سبکسیر درین دشت کمندی دارد
دل بیتاب مرا موی کمر می سازد

صائب از پرتو خورشید تواند گل چید
هر که چون شبنم گل، دیده سپر می سازد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}