غزل شمارهٔ ۳۴۰۷

غزلیات

می توان گرد خط از آینه حسن زدود
از گهر گرد یتیمی اگر آسان خیزد

لعل چون لاله به دور لب رنگین سخنت
داغدار از جگر کان بدخشان خیزد

روی بر تافتن از ما ز مروت دورست
غیر تسلیم چه از دیده حیران خیزد؟

گرد پاپوش به ویرانه ما افشاند
هر کجا سیلی ازین کوه و بیابان خیزد

مرگ عیدست ز افلاس به تنگ آمده را
همچو آن خفته که از خواب پریشان خیزد

پای در دامن تسلیم و رضاکش صائب
تا ترا نکهت یوسف ز گریبان خیزد

خط سبزی که ز پشت لب جانان خیزد
رگ ابری است که از چشمه حیوان خیزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}