شمارهٔ ۵۱

غزلیات

نام تو، بهر زبان در افتاد
شوری به همه جهان در افتاد

در حیرت عارض تو خورشید
از طارم آسمان در افتاد

هنگام نظاره تو حورا
از کنگره ی جنان در افتاد

راز تو نهان چگونه دارم
کاین قصه بهر زبان در افتاد

عشق تو خریده شد بجانی
یارب که چه رایگان در افتاد

انصاف بده چنان همائی
سگ را بیک استخوان در افتاد

ما را چو اثیر خویش خواندی
سیلاب به خانمان در افتاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}