شمارهٔ ۵۴

غزلیات

جهان پیر باز از دست نیسان خرقه می‌پوشد
مبارک بادش ار بر دُردخواران زهد نفروشد

قبای سبزه می‌بینی صبا کسوت همی‌دوزد
ردای سرو می‌دانی چمن خلعت همی‌پوشد

شکوفه زیر لب بر ساغر خیری همی‌خندد
چو می‌بیند که اسباب طرب نرگس همی‌نوشد

کشیده تیغ عصیان سرخ بید و شوخ می‌آید
به خنده گل همی‌گرید مگر خونش همی‌جوشد

نسیم از شاخ منبر می‌کند وز فاخته قاری
خدایش یار بادا، گر برای دین همی‌کوشد

زبان از نوحه بربندد سحرگه بلبل عاشق
اگر یک آه خون‌آلود این بیچاره بنیوشد

ولیکن ز آن همی‌ترسم که بلبل چون فروماند
به درگاه شه آید و ز اثیر خسته بخروشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}