غزل شمارهٔ ۳۴۶۴

غزلیات

دل پیران کهنسال غمین می باشد
قامت خم شده را داغ نگین می باشد

در دل هرکه بود خرده رازی مستور
همچو دریای گهر تلخ جبین می باشد

از لب ساغر می راز تراوش نکند
ساکن کوی خرابات امین می باشد

یاد رخسار تو هم آتش بی زنهارست
رتبه حسن گلوسوز همین می باشد

خال در کنج لب و گوشه چشم است مقیم
دزد پیوسته طلبکار کمین می باشد

دهن خویش مکن باز به دریا صائب
که غذای صدف از در ثمین می باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}