غزل شمارهٔ ۳۴۹۹

غزلیات

داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
سرمه خامشی از نقطه ذاتم دادند

گرد راه عدم از خویش نیفشانده هنوز
تنگ چشمان حوادث به براتم دادند

منم آن رهرو لب تشنه که از صدق طلب
هم ز تبخاله خود آب حیاتم دادند

گرچه از عشق کشیدند به صد بند مرا
از گرفتاری ایام نجاتم دادند

آخر کار من و بید تهیدست یکی است
که پس از خشک شدن آب نباتم دادند

چشم بر هرچه درین باغ گشودم صائب
یاد ازان دلبر شیرین حرکاتم دادند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}