غزل شمارهٔ ۳۵۱۳

غزلیات

عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند
دخل بی خرج اگر هست گدایان دارند

فارغند از غم دستار و سرانجام لباس
چه حضورست که خورشید قبایان دارند

گرچه چون غنچه نورسته به ظاهر گرهند
در سراپرده دل عقده گشایان دارند

چهره نعمت الوان دو سه روزی سرخ است
دامن عیش ابد لقمه ربایان دارند

سرو از کشمکش باد خزان آزادست
بی کلاهان چه غم از فوطه ربایان دارند؟

بر سر گنج به خون جگر افطار کنند
این چه فقرست که این خواجه نمایان دارند

روزگاری است که ارباب تنعم صائب
چشم رغبت به لب نان گدایان دارند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}