غزل شمارهٔ ۳۵۱۹

غزلیات

مهر را سوختگان بوتهٔ خاری گیرند
ماه را زنده‌دلان شمع مزاری گیرند

چون گشایند نظر مملکتی بگشایند
باز چون چشم ببندند حصاری گیرند

آسمان‌ها مگر از گردش خود سیر شوند
ورنه عشاق محال است قراری گیرند

مرکز از دایره بیرون نتواند رفتن
عاشقان چون ز غم و درد کناری گیرند؟

آنقدر ریگ روان نیست در این قحط‌آباد
که اسیران تو از داغ شماری گیرند

صائب این آن غزل حافظ شیرین‌ سخن است
که در این خیل، حصاری به سواری گیرند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}