اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۶۴
غزلیات
باز مرا عشق کهن تازه شد
باز ز من شهر پرآوازه شد
دل ز برم رخت سفر بار کرد
جان ز پیاش تا درِ دروازه شد
رنج دل سوخته از حد گذشت
درد دل ریش ز اندازه شد
عشق اثیر ار چه کهن گشته بود
مژده شما را که ز سر تازه شد
اثیر اخسیکتی
غزلیات
باز مرا عشق کهن تازه شد
باز ز من شهر پرآوازه شد
دل ز برم رخت سفر بار کرد
جان ز پیاش تا درِ دروازه شد
رنج دل سوخته از حد گذشت
درد دل ریش ز اندازه شد
عشق اثیر ار چه کهن گشته بود
مژده شما را که ز سر تازه شد
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}