غزل شمارهٔ ۳۵۴۰

غزلیات

چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند
چون خریدار که رسم است گهر را شکند

کاسه و کوزه افلاک، شکستن دارد
چند بیهوده دل اهل هنر را شکند

چه کمی چشم من از ابر بهاران دارد؟
چون ز مژگان به میان دامن تر را شکند

ای گل ابر، من تشنه جگر را دریاب
به دمی آب که صفرای جگر را شکند

دست بر صاف ضمیران نبود لغزش را
لرزه موج کجا آب گهر را شکند؟

آب رونق به رخ کار پدر می آرد
صائب آن نیست که بازار پدر را شکند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}