غزل شمارهٔ ۳۵۴۴

غزلیات

درد را سوختگان تو به درمان ندهند
جگر تشنه به سرچشمه حیوان ندهند

بیقراران تو چون دامن صحرا گیرند
خار را فرصت گیرایی دامان ندهند

علم رسمی ورق سینه سیه ساختن است
عارفان کودک خود را به دبستان ندهند

روزگاری است که بی پای ملخ، نزدیکان
مور را راه سخن پیش سلیمان ندهند

تا درین باغ چو شبنم نشود آب دلت
ره به سرچشمه خورشید درخشان ندهند

این چه رسمی است که ارباب سخاوت صائب
به کسی تا دل خود را نخورد نان ندهند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}