غزل شمارهٔ ۳۵۷۱

غزلیات

مکن از بخت شکایت که وبالش می‌بود
پای طاووس اگر چون پر و بالش می‌بود

چون ثمر دست به رعنایی اگر می‌افشاند
لاف آزادگی از سرو حلالش می‌بود

گر برون نامدی از پرده جمالش، عالم
کف خاکستری از برق جلالش می‌بود

مرگ می‌شد به نظر دولت بیدار مرا
در قیامت اگر امید وصالش می‌بود

سالم از آتش سوزان چو سمندر می‌رفت
مرغ اگر نامه من بر پر و بالش می‌بود

این قدر در دل خون گشته نمی‌گشت گره
بوسه گر رنگی از آن چهره آلش می‌بود

می‌شد انگشت‌نما چون مه نو صائب فکر
اگر آن موی‌میان راه خیالش می‌بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}