غزل شمارهٔ ۳۵۹۵

غزلیات

باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود
سبزی بخت بر آیینه من زنگ شود

تا فشاندم به جهان دست سبکبار شدم
شود آسوده فلاخن چو سبک سنگ شود

بر زمین می زندش سنگدلیهای فلک
ساز هرکس که درین دایره آهنگ شود

کوه تمکین تو در پله نازست تمام
این نه سنگی است که محتاج به پاسنگ شود

بوی گل در گره غنچه کند خود را جمع
غم محال است که بیرون ز دل تنگ شود

عمر را کوه غم و درد سبک جولان کرد
می رود تند چو سیلاب گرانسنگ شود

هرکه را تنگ شود خلق ز سودا صائب
چرخ و انجم به نظر دامن پرسنگ شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}