شمارهٔ ۷۴

غزلیات

تهمت اشکم چو پیدا می‌شود
عشق رخ پوشیده رسوا می‌شود

زودش اندر خاک پنهان می‌کند
آن نشان بر هرکه پیدا می‌شود

هر شب از بس دُر که بارد چشم من
دامن آفاق دریا می‌شود

گه گهی صبرم بدادی یاوری
آه که‌ اکنون رشته یکتا می‌شود

دوست‌دار زلف او گشتم چنان
موی بر تن دشمن ما می‌شود

عشق ما در پرده کی ماند نهان؟
تا کجا او شد، دل آنجا می‌شود

یار می‌گوید ندیدم خوی تو
بی‌جهان از موج دریا می‌شود

گو تو کار خویش کن اینک اثیر
این ز ما از کیسه ما می‌شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}